قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3095

تاريخ الفي ( فارسى )

آمد ، سواد شهرى به نظرش رسيد . خود را به آن شهر رسانيد . نزديك دكانچه‌اى بخفت . عسسان آن شهر چون او را در آنجا خفته ديدند - كه مناسب نبود - گرفته ، او را در زندان كردند . و مدّت هفت سال در آن زندان بماند . بعد از هفت سال ، پادشاه آن شهر بيمار شد و تمام زندانيان را رها كردند . حسين نيز با ايشان خلاص شد و متوجّه غزنى شد . چون به حوالى آن بلد رسيد ، جمعى از قطّاع الطريق كه هميشه در نواحى غزنى راهزنى مىكردند ، حسين را تنها در آن صحرا يافتند . و چون ديدند جوانى خوش‌صورت و قابل است ، او را اسب و سلاح داده ، با خود نگاه‌داشتند . اتّفاقا همان شب كه حسين به آن قطّاع الطريق پيوست ، سحرش جمعى از سپاه سلطان ابراهيم غزنوى - كه مدّت مديد در طلب آن جماعت سرگردان بودند - بر ايشان ظفر يافتند و همه را به قتل رسانيدند . چون نوبت به حسين رسيد ، جلاد خواست كه وى را نيز به آن جماعت رساند ، حسين بنياد مناجات كرد و گفت : « الهى مىدانم كه بر تو غلط روا نيست . ساحت كبريايى تو از ظلم و جور منزّه و مبرّاست . اكنون تو مىدانى كه ما را بيگناه مىكشند . » جلاد چون اين فصل از حسين شنيد ، از وى پرسيد كه « چون تو بيگناهى ؟ و حال آنكه مدتى مديد راهزنى كرده و با پادشاه زمان مخالفت ورزيده‌اى ! حسين گفت : « من امشب به اين جماعت رسيده‌ام . » و سرگذشت احوال خود را به تفصيل بازگفت . و چون جلاد احوال او شنيد ، دست از قتل وى بازداشت و حقيقت حال را به عرض سردار خود رسانيد . او حسين را برداشته به ملازمت سلطان ابراهيم برد . و سلطان بعد از اطّلاع بر احوال وى ، بر وى رقّت نموده او را نوازش فرمود و از خويشان خود دخترى به وى داد و روزبه‌روز [ 87 ب ] مرتبهء او نزد سلطان ابراهيم زياده مىشد . تا آنكه سلطان ابراهيم وفات يافت و سلطنت آن ديار بر مسعود بن ابراهيم قرار گرفت . و مسعود ، حسين را به امارت غور كه ملك موروثى ايشان بود سرافراز گردانيد . مرتبهء او در آن ولايت روزبه‌روز در ترقّى مىبود . و حقّ تعالى او را پسرى كرامت فرمود و نام او را حسن نهاد . و چون حسين سفر آخرت اختيار كرد ، حسن بن حسين ، « 1 » كه ملقّب به علاء الدّين بود ، بر آن ولايت استيلا يافت و با مردم آن ديار آن‌چنان سلوك هموار مىنمود كه جميع متوطّنان آن ديار از وضيع و شريف ، از وى راضى و شاكر مىبودند و اطاعت و انقياد او را از جمله امور واجبى مىدانستند . و كار علاء الدّين حسن روزبه‌روز در ترقّى مىبود ، تا آنكه در ولايت غزنى طمع كرد . و آن ولايت را - چنانچه سابقهء قلمى شد - از دست بهرامشاه غزنوى گرفت . و اكتفا به آن نكرده ،

--> ( 1 ) . الكامل ، حسين بن حسين .